محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
303
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مطلقهء الهى همچنان وجود دارد . و اينگونه تعليماتى كه مربوط به وحى مىباشد و تا اندازهاى صامت و مبهم است ، يا مورد احتمال دو گونه تفسير است ، هرگز نمىتوان حل كرد و تجربه نيز قادر بر حلّ آنها نمىباشد ، زيراكه ما بر هيچيك از دو طرف علاقه ، تسلّط نداريم . چگونه مىتوانيم مسئوليّت خويش را براساس فرضى تجويز كنيم كه در نهايت ، فرض به دور از منطق نيست و اين همان فرضى است كه به وجود نوعى از تعريف و تعيين قائل است و در هر مرتبهاى از مراتب فاعليّتش كه باشد بالاتر از ارادهء ما است ؟ اگر ممكن باشد مىگوييم كه پناه بردن به اين تعريف و وسيله قرار دادن آن براى نجات از مسئوليّت هيچ سودى ندارد ، چون ما از وجود آن ناآگاهيم و به هيچ وجه نمىدانيم كه تحقّق خواهد يافت يا نه . و حقيقت مطلب آن است كه يك مسئلهء قطعى آسمانى مطرح نمىشود ، مگر آنگاه كه نوعى از فزونى عقلانى و يا وساطت آن را دارا باشد و آنچه از فزونى عقل نشأت مىگيرد ، نه به جنبهء اخلاقى اهميّت مىدهد ، و نه به جنبهء ايمان و نه به جنبهء تقوا . امّا آنچه تنها به جنبهء اخلاقى كه موضوع بحث ماست ، مربوط مىشود ، و آنچه كه آگاهى شناختش اهمّيّت دارد ، آن نيست كه در حقيقت اتّفاق مىافتد ؛ و يا از عوامل مؤثّرى كه به پيدايش عمل مىانجامد نشأت مىگيرد ، بلكه آن راهى است كه انسان بدان وسيله عمل خويش را تصوّر مىكند و عنوانى است كه در تحت آن عمل مىكند . و در يك كلمه : نيّت و قصد انسان مىباشد . بنابراين ما بايد باطن خود را در لحظهاى كه تصميم مىگيريم ، بررسى كنيم ، آيا در آن لحظه ما تا حدودى به شناخت و معرفت اهمّيّت مىدهيم ، در صورتى كه آگاهىمان - به وسيله آزادى علمى ما تحرّكپذير نمىباشد - بهطور مطلق با واقعيّت تطبيق مىكند يا نمىكند ؟ به راستى آن اهتمامى را كه ما مصروف انجام كارهايمان مىنماييم ، تنها با ما ارتباط تنگاتنگى ندارد ، بهطورىكه براى هيچ گونه اهتمام ديگرى از اين قبيل فرصتى نگذارد ، و همچنين مسئلهء مورد بحث تنها اين اثر را ندارد كه ما را لاابالى نمايد ، و ديگر هيچچيزى از موضع ما را دگرگون نسازد . اين تنها نيست ، بلكه حتّى اگر براى طبيعت و هم براى احساس ما ثابت گردد ، ناگزير بايد براى ما شأن و موقعيتى در قضيّهء مورد نظر باشد ، بنابراين آيا تصميمى كه مىگيريم ، در حقيقت از ما دور است ؟ و آيا اين تصميم بر ما الهام شده و يا آن را بر ما ديكته كردهاند و يا اينكه به وسيلهء نيرويى پنهانى بر ما تحميل شده است كه قادر بر تشخيص حقيقت آن نيستيم ؟ و آيا خداوند نخستين محرّك آن